تبلیغات
آموزش زبان انگلیسی - سه نمونه از داستان های کتاب داستان راستان


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

سه نمونه از داستان های کتاب داستان راستان

نوشته شده توسط:منوچهر آذرنیا
چهارشنبه 13 مرداد 1389-04:31 ب.ظ

 رسول اكرم و دو حلقه جمعیت

رسول اكرم " ص " وارد مسجد ( مسجد مدینه ( 1 " شد ، چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكیل شده بود ، و هر دسته‏ای حلقه‏ای تشكیل‏ داده سر گرم كاری بودند : یك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته دیگر به‏ تعلیم و تعلم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم بودند ، هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور و خرسند شد . به كسانی كه همراهش بودند رو كرد و فرمود : " این هر دو دسته كار نیك می‏كنند و

 

بر خیر و سعادتمند " . آنگاه جمله‏ای اضافه كرد : " لكن من برای تعلیم و داناكردن فرستاده شده‏ام " ، پس خودش به طرف همان دسته كه به كار تعلیم و تعلم اشتغال داشتند رفت ، و در حلقه آنها نشست ( 2 ) .

مردی كه كمك خواست

به گذشته پرمشقت خویش می‏اندیشید ، به یادش می‏افتاد كه چه روزهای تلخ‏ و پر مرارتی را پشت سر گذاشته ، روزهایی كه حتی قادر نبود قوت روزانه‏ زن و كودكان معصومش را فراهم نماید . با خود فكر می‏كرد كه چگونه یك‏ جمله كوتاه - فقط یك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏ روحش نیرو داد و مسیر زندگانیش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از فقر و نكبتی كه گرفتار آن بودند نجات داد . او یكی از صحابه رسول اكرم بود . فقر و تنگدستی براو چیره شده بود . در یك روز كه حس كرد دیگر كارد به استخوانش رسیده ، با مشورت و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود ، و

3

 

وضع خود را برای رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالی كند . با همین نیت رفت ، ولی قبل از آنكه حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اكرم به گوشش خورد : " هركس از ما كمكی بخواهد ما به او كمك می‏كنیم ، ولی اگر كسی بی‏نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نكند ، خداوند او را بی‏نیاز می‏كند " . آن روز چیزی نگفت ، و به خانه‏ خویش برگشت . باز با هیولای مهیب فقر كه همچنان بر خانه‏اش سایه افكنده‏ بود روبرو شد ، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اكرم حاضر شد ، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنید : " هركس از ما كمكی‏ بخواهد ما به او كمك می‏كنیم ، ولی اگر كسی بی نیازی بورزد خداوند او را بی‏نیاز می‏كند " . این دفعه نیز بدون اینكه حاجت خود را بگوید ، به خانه‏ خویش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره و ناتوان می‏دید ، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اكرم رفت ، باز هم لبهای رسول

4

 

اكرم به حركت آمد ، و با همان آهنگ - كه به دل قوت و به روح اطمینان‏ می‏بخشید - همان جمله را تكرار كرد . این بار كه آن جمله را شنید ، اطمینان بیشتری در قلب خود احساس كرد . حس كرد كه كلید مشكل خویش را در همین جمله یافته است . وقتی كه خارج‏ شد با قدمهای مطمئنتری راه می‏رفت . با خود فكر می‏كرد كه دیگر هرگز به‏ دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت . به خدا تكیه می‏كنم و از نیرو و استعدادی كه در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده می‏كنم ، واز او می‏خواهم كه مرا در كاری كه پیش می‏گیرم موفق گرداند و مرا بی نیاز سازد . با خودش فكر كرد كه از من چه كاری ساخته است ؟ به نظرش رسید عجالة این قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هیزمی جمع كند و بیاورد و بفروشد . رفت و تیشه‏ای عاریه كرد و به صحرا رفت ، هیزمی جمع كرد و فروخت . لذت حاصل دسترنج خویش را چشید . روزهای دیگر به اینكار ادامه‏ داد ، تا تدریجا

5

 

توانست از همین پول برای خود تیشه و حیوان و سایر لوازم كار را بخرد . باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد . روزی رسول اكرم به او رسید و تبسم كنان فرمود : " نگفتم ، هركس از ما كمكی بخواهد ما به او كمك می‏دهیم ، ولی اگر بی‏نیازی بورزد خداوند او را بی‏نیاز می‏كند " ( 1 )

پاورقی : . . 1 اصول كافی ، ج 2 ، صفحه 139 - " باب القناعة " . و سفینة البحار ، ماده " قنع " .

 

3 خواهش دعا

شخصی باهیجان و اضطراب ، به حضور امام صادق " ع " آمد و گفت : " درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد ، كه‏ خیلی فقیر و تنگدستم " . امام : " هرگز دعا نمی‏كنم " . - " چرا دعا نمی‏كنید ؟ ! " " برای اینكه خداوند راهی برای اینكار معین كرده است ، خداوند امر كرده كه روزی را پی‏جویی كنید ، و طلب نمایید . اما تو می‏خواهی در خانه‏ خود بنشینی ، و با دعا روزی را به خانه خود بكشانی ! " ( 1 )

پاورقی : . 1 وسائل ، چاپ امیر بهادر ، ج 2 ، صفحه . 529



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

دوشنبه 25 آذر 1392 05:32 ب.ظ
تحقیقم را راه انداختی
atena
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 11:14 ب.ظ
عااااااااالی بود به وبلاگ منم یه سری بزن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر